مرتضى مطهرى
109
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بوده است . عامل لحظهء قبل نمىتواند علت حركت لحظهء بعد باشد بلكه حركت در هر لحظهاى عامل مؤثر در همان لحظه را مىخواهد . وقتى عامل حركت با خودِ حركت همزمان شد ، نقل كلام به همان عامل مىكنيم و مىگوييم : در همين زمانى كه آن متحرك به سبب آن عامل ، متحرك است آيا آن عامل ، خودْ متحرك است يا ثابت ؟ اگر متحرك باشد خودش هم به يك عامل همزمان نياز دارد . فلاسفهء اسلامى مىگويند اينطور نبوده كه ارسطو ابتدا عالم را ساكن فرض كند و بعد بگويد انگشتى در ابتدا عالم را به جريان انداخت مثل كسى كه كارخانه را افتتاح مىكند . محرك نخستين يا خدا ، معنايش آن انگشت اول نيست كه حركت اول را ايجاد كرده است ، بلكه آن نيروى اساسىاى است كه الآن هم وجود دارد و حركت عالم الآن هم از او نشأت مىگيرد و اگر حركت از ازل هم وجود داشته ، از ازل اينچنين بوده است . در مقام تشبيه - كه اين تشبيه را من ذكر مىكنم - مثل خار يك ساعت است كه الآن دارد حركت مىكند . اين حركت معلول نيروى ميلهاى است كه اين خار به آن متصل است كه آن ميله همزمان با خار حركت مىكند . همزمان با حركت اين خار و اين ميله ، يك چرخ ديگرى كه اين ميله به آن متصل است و عامل حركت ميله است حركت مىكند و بالأخره حركت آن چرخ به واسطهء ارتباط مستقيمى است كه با فنر ساعت دارد و الآن همهء اينها همزمان با يكديگر حركت مىكنند . تصور فلاسفهء اسلامى از برهان محرك اول ارسطو با تصور فلاسفهء غرب متفاوت است . آنها فكر ارسطو را به گونهاى بيان كرده و ايراد هم وارد كردهاند و ايرادشان هم وارد است و فلاسفهء اسلامى چون مىدانستند كه بر آن تقرير ايراد وارد است از ابتدا اين برهان را به گونهء ديگرى تقرير كردهاند كه آن ايراد اساساً نمىتواند به آن تقرير وارد باشد و برهان شكل ديگرى پيدا مىكند . از نظر بسيارى از فلاسفهء غربى محرك اول ( خدا ) يعنى آن عامل اوّلى كه فرضاً در ميليونها سال قبل براى اولين بار اين ماشين عالم را به حركت درآورد ، و از نظر فلاسفهء اسلامى خدا يعنى آن منبع اصلىاى كه هميشه همراه عالم وجود داشته و دارد و الآن هم عالم نيروى خودش را از او استمداد مىكند . پس آن مقدمهء چهارم كه چهرهء برهان را تغيير مىدهد اين است كه هر حركتى